محرمی دیگه هم اومد.
گذشت. خیلی زودتر از اونی که فکرش رو بکنی. و رفتند خیلی ها و خیلی ها.
و یه روزی یه وبلاگ نویس دیگه پیدا می شه و همین جملات رو درباره من و شما می نویسه.
دنیا یعنی همین.
رشکویی ها وقتی محرم دور هم جمع می شن از اونایی که محرم های قبل بودند و کاری می کردند یاد می کنند. من امروز هنوز چند روز مونده به محرم می خوام اسم چند نفر رو بیارم.
این سالهای اخبر مرحوم حاج غلامرضا مصطفی خیلی فعال بود. گرچه می گن جوون تر که بوده بیشتر نوحه خونی می کرده، اما این اواخر هم تو حسینه پایین فعالیت داشت که امسال دیگه نیست. خدا رحمتش کنه.
شاید اون روزی که پای منبر مرحوم شیخ حسین صحت می نشستیم و روضه هاش رو گوش می کردیم، به این فکر نبودیم که یه روزی دلمون برای شعر :
خوش آنسری که در آن سر بود هوای حسین ** خوش آن دلی که در آن دل بود نوای حسین
خوش آن تنی که به کوی حسین سپارد جان ** خوش آن بدن که شود خاک کربلای حسین
تنگ می شه . و واقعا هم تنگ شده. خدا رحمتش کنه .
رشکوی ما یک اذون گوی با صفایی هم داشت. مرحوم نصرالله که معروف بود به نصرالله اذون گو. آخر عمری که بی صفا شده بود، یعنی همسرش مرحوم صفا رو از دست داده بود، با صفاتر بود. شعرهایی که می خوند و جوونتر ها رو می خندوند. چه انسانهایی، خدا همشون رو رحمت کنه.
اما یه نفر دیگه که خیلی می خوام ازش یاد کنم مرحوم اسدالله صحت یا همون اسدالله ملارضاست. کسی یادش نمی کنه. هر وقت مراسمی بود، عزا ، جشن، شادی و غم، اون کار خودش رو می کرد، یک پارچ آب و چند عدد لیوان. وظیفه اش رو می دونست و خوب هم انجامش می داد. او هم یک انسانی بود که حتی با همون یک لیوان آب تو مراسم ها به ما لطف می کرد، و پاسخ لطفش تو این شبها یادکردن از اوست. با یک فاتحه. خدا رحمتش کنه.
و بسیاری انسانهای پاک، ساده و با صفای رشکو.
تو این شبا که منتظر محرمیم، از خداوند می خواهیم که همشون رو غرق در رحمت کنه. آمین